تبليغاتX
اَعلامـَ القاصِدين

این چند خط  هم بماند برای تو که نگران فکرکردن من درتنهایی این ۴روز تعطیل بودی.  

 

 

بخشی از یک منظومه:

 ...

اقا

انگار این خشکسالی  چشم های ما تمامی ندارد. باران"هایی که فرستادید، راستش همه دروغ بود.. دروغ. 

باورتان می شود اشک تمساح  شب ها پشت بام هایمان را خیس کند؟؟؟

وما باز هرسال ِهرسال جوجه های مان آخر پائیز سقط شوند!

....

واین هاراهم رادیو می گفت-مخاطبش شما بودید

"سلام اقا. مزاحم شده ام که بگویم اینجا همه خوبیم. حال هه شیعه ها هم خوبست. فقط کمی مدرن شده ایم. کمی فقط کمی دلیلی برای آمدنتان نمی بینیم.

... گفتم که شما نگران منتظرانتان هم نباشید.. ما اینجایی ها خودمان به ترتیب درجه معادله حالتشان به حساب همه می رسیم. گفتم که اینجا برای همه صنفی کار هست!

آنان که درچشم ما بدند وما هر روز بدرقه مرگ شان می کنیم و از تو نا امیدشان،  کم کم مثل برگ های پائیز می افتند. همین جا بگویم پائیز شهرمان بسیار چشم و دل رباست. 

سعی کرده ایم برای تعجیل درآمدن شما هم که شده از هر درخت لااقل یک برگ را از هستی ساقط کنیم.نمی دانید که چقدر کالر فوول است!!.  خط به خط شهر را برگ های خونی درختان تازه جوانه زده(جوانان) بی گناه می پوشاند! زرد هایش هم پدرانمان منتظر و نارنجی هایش هم جنین های مادرانمان  هستند که احتمال می دادیم از تو سخنی برایشان گفته شود ومایه دردسر ماشوند!

بله اقا! پیروجوان ودخترو پسر ندارد. همه نرسیده به این شهر، آرزوی مرگ دارند... (حریص تراز کودک به سینه مادر بعدهرنماز مرگ خودرا می خواهند( آه... انگار تاریخ تکرارغریبی یک زن بود ... 

"بیچارگان چقدر باوفایند برای آمدنت  وتو باز هم نمی آیی...  

+ نوشته شده در پنجشنبه 12 آذر1388ساعت توسط والهه |

Free Image Hosting by FreeImageHosting.net

 

 

این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است

اقا....

+ نوشته شده در سه شنبه 3 آذر1388ساعت توسط والهه

دگر بس است جدائی ... .




چشم‌ها پرسش بي‌پاسخ "حيراني‌ها"

دست‌ها تشنة تقسيم فراواني‌ها


با گل زخم، سر راه تو آذين بستيم
داغ‌هاي دل ما، جاي چراغاني‌ها


حاليا! دست كريم تو براي دل ما
سرپناهي است در اين بي‌سر و ساماني‌ها


وقت آن شد كه به گل، حكم شكفتن بدهي!
اي سرانگشت تو آغاز گل‌افشاني‌ها!


فصل تقسيم گل و گندم و لبخند رسيد
فصل تقسيم غزل‌ها و غزل‌خواني‌ها...


ساية امن كساي تو مرا بر سر، بس!
تا پناهم دهد از وحشت عرياني‌ها


چشم تو لايحة روشن آغاز بهار
طرح لبخند تو پايان پريشاني‌ها


قیصر امین پور